|
خوشنویسی - تذهیب (Calligraphy & Illumination)
|
هیچ می دانی چرا چون موج
در گریز از خویشتن پیوسته می کاهم؟
زان که بر این پرده تاریک این خاموشی نزدیک
آنچه می خواهم نمی بینم
وانچه می بینم نمیخواهم شفیعی کدکنی

تشنه لعل تو خونین جگرانند هنوز بسته زلف تو شو ریده سرانند هنوز
ساقیا در قدح باده چه پیمودی دوش که حریفان همه در خواب گرانند هنوز
حافظ
زعشقت سوختم ای جان کجایی بماندم بی سر و سامان کجایی
زبس کز عشق تو در خون بگشتم نه کفرم ماند و نه ایمان کجایی؟
مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید که زانفاس خوشش بوی کسی می آید
از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش زده ام فالی و فریاد رسی می آید
حافظ
عرفی شیرازی
زانگه که بر آن صورت خوبم نظر افتاد از صورت بیطاقتیم پرده برافتاد
با هرکه خبر گفتم ازاوصاف جمیلش مشتاق چنان شدکه چو من بیخبرافتاد
ای چرخ فلک خرابی از کینه تست بیدا دگری شیو ه دیرینه تست
ای خاک اگر سینه تو بشکافند بس گوهر قیمتی که در سینه تست
خیام
